اینی که داری میری راهه یا بیراهه
منم که چشمام سیاهه
خالی می بندی، قهوه ای یا سیاهه؟
منم که چشمم قشنگه
همون که توش پرو آب و برقه؟
الا ای آشفته چماق
تو را باید بزنیم شلاق
که تو دشمنی ای چماق
بیا و یک بار هم که شده منو ببر به باغ
ببر آن جا که دارد یک الاغ
می چرد ینجه به همراه کلاغ
همیشه انجمن شاعران ماست داغِ داغ
کزانجا همه رفتند پی بخت داغ
تا سایت را داریم بخت را بی خیال
برو کلک بگفتی بخت را کِی وصال
خوب دگر این هم دلداریست بهر ما
آری،تا که بوده دلدادگی ست از فکر ما
دلدادگی کار ما نیست دلبری کن دلبری
ور نه کار روزگار دیدنی نیست دیدنی
روزگار می گذرد، چگونگیش هست دست خودت
گر تو خوب باشی یا بد این نیز باشد دست خودت
هر چه باشی آن هم میبینی ای عزیز
پس بیا و آبروی دیگران بر زمین نریز
هر کس آبرویش را خودش می برد نه من
اینچنین است که هرکس پرونده دارد دست من
